تبليغاتX
حرف روز
ایرانی باش !!!!

دانشجويان معترض، اين اقدام دولت نهم در آستانه انتخابات را يک مانور تبليغاتي جهت جلب آراي دانشجويان و توهين به ساحت دانشگاه و دانشجو تلقي کردند.

دولت نهم در ادامه توزيع بن و هديه نوروزي در ميان دانشجويان در آستانه انتخابات، توزيع بن در کوي دختران شهيد چمران دانشگاه تهران را آغاز کرد که با واکنش تند دانشجويان روبه‌رو شد.

 عصر روز يکشنبه 27 ارديبهشت ماه، مسئولان کوي شهيد چمران دانشگاه تهران، قصد توزيع سه هزار قطعه بن پنجاه هزار توماني را در میان دانشجويان داشتند که با واکنش و اعتراض دانشجويان دختر روبه‌رو شدند.

دانشجويان معترض، اين کار دولت نهم در آستانه انتخابات را مانور تبليغاتي برای جلب آراي دانشجويان و توهين به ساحت دانشگاه و دانشجو تلقي کردند. از آغاز توزيع بن‌ها که با عنوان هديه به دانشجويان داده مي‌شد، فضاي کوي دانشگاه متشنج شد و معترضان خواستار توضيح مسئولان کوي در ارتباط با اين اقدام دولت شدند.

دانشجويان تا ساعاتي در حالت اعتراض بوده و خواستار روشن شدن ابعاد اين ماجرا بودند.

گفتنی است، پيش از اين نيز در ايام نوروز، احمدي نژاد سرزده با حضور در خوابگاه کوي دانشجويان دختر دانشگاه تهران، اقدام به توزيع چک پول در میان دانشجويان کرده بود و این در حالی بود که دولت در دفاع از اين کار رئيس‌جمهور، آن را هديه نوروزي احمدي‌نژاد به دانشجويان دانسته بود
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 15:58  توسط SeNaToR  | 

  روزی خداوند تصمیم می گیرد که بیاید روی زمین تا ببیند بندگانش چه می گویند و چه می کنند. سوار بر سفینه خود شد و آمد بر زمین تا رسید به بیابانی که اسب سواری گله گاو بزرگی را به چرا برده بود و سخت در تلاش بود که مواظب تمام گاوهایش باشد. خداوند از آن سوارپرسید بنده من تو کیستی و اینجا کجاست؟ سوار گفت اینجا امریکاست

و من یک گله دارهستم که برای تامین زندگی ام این همه گاو را به تنهائی به چرا آورده ام.. خداوند گفت بنده من؛ من خدای تو ام اگر آرزویی داری بگو تا برایت برآورده کنم تنها همین یک بار است که چنین فرصتی را به تو می دهم. گله دار گفت ای خدای من آرزو دارم که پول دار شوم، یک رنچ و مزرعه بزرگ داشته باشم با ده هزار راس گاو و گوسفند وهزاران اسب؛ دلم می خواهد چند اتوموبیل لیموزین بزرگ داشته باشم، بتوانم کار کنم و هرروز زندگی ام را بزرگتر کنم و با خانواده ام خوشبخت زندگی کنم. خداوند گفت می بینم که مرد زحمت کش و با انگیزه ای هستی بنابراین آرزویت را بر آورده می کنم. خدواند آنچه را که گله دار در آرزویش بود به او داد و سوار بر سفینه اش شد و به سفر خود ادامه داد.

· رفت و رفت تا رسید به شهری بزرگ. در میخانه ای مردی مست با جامی شراب و غرق در خیال خود نشسته بود.. خداوند به او گفت بنده من اینجا کجاست؟ تو چرا انقدر مغموم نشسته ای ، تو را چه می شود؟ او لبخندی زد و گفت خدای من اینجا عروس شهرهای جهان، پاریس است و من هم عاشقی هستم که مست و خراب عشق و شرابم و به تنهائی خود می گریم. خداوند گفت ای عاشق دلخسته بگو چه آرزویی داری بلکه بر آورده اش کنم . عاشق پاریسی گفت ای خداواندا مرا به وصال عشقم برسان اما در عین حال به من لذت زندگی اعطا کن. دلم می خواهد زندگی خوبی داشته باشم، خوش باشم و بهترین شراب را بنوشم و موسیقی را گوش دهم و بهترین غذاها را بخورم و خلاصه در کنار معشوقم از زندگی ام نهایت لذت را ببرم. خداوند به بنده عاشق پیشه اش وصال عشق و زندگی خوشی را عطا کرد و رفت .

· مدتها رفت و رفت… تا رسید به بیابان برهوتی که تنها گاه به گاه کپری در آن به چشم می خورد که در آن ژنده پوشی نشسته و یا خوابیده بود. خداوند فرود آمد و از یکی از کپر نشینان پرسید بنده من اینجا کجاست تو چرا انقدر بدبختی؟ کپر نشین نگاهی کرد و گفت اینجا ایرانه. در ضمن من اصلا هم بدبخت نیستم خیلی هم خوبم و هیچ ناراحتی هم ندارم. خداوند گفت بنده من چه نشسته ای که نمی دانی که چقدر وضعت خراب است. دلم برایت سوخت بگو چه آرزویی داری تا آنرا برآورده کنم. کپر نشین فکری کرد و با غرور گفت نه! من هیچ آرزویی ندارم. همین که هستم خوبم. خداوند دوباره گفت این آخرین فرصت توست اگر خواسته ای داری بگو شاید کمکت کنم. کپرنشین دوباره فکری کرد و ناگهان برقی در چشمانش درخشید و گفت می دانی در واقع برای خودم هیچ آرزویی ندارم. اما یک خواسته دارم که اگرآنرا برآورده اش کنی خیلی خوشحال می شوم. ببین آن طرف؛ چند فرسخی اینجا یک کپرنشین دیگری هست که در چادرش یک بز نگاه می دارد و با آن بزش خیلی خوش است اگر می خواهی برای من کاری کنی لطفا بز او را بکش

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/19ساعت 15:45  توسط SeNaToR  | 



ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که: آخه خدا، اين چه وضعيه آخه؟ ما يک مشت ايرونی داريم توی بهشت که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفيد، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان! هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جايی نميرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... يکی از همين ها دو ماه پيش قرض گرفت و رفت ديگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی ديدم بعضيهاشون کاسبی هم ميکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقيه ميفروشن .



خدا ميگه: ای جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اينها هم که گفتی، خيلی بد نسيت! برو يک زنگی به شيطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی يعنی چی!!!



جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان... دو سه بار ميره روی پيغامگير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده: جهنم، بفرماييد؟
جبرئيل ميگه: آقا سرت خيلی شلوغه انگار؟



شيطان آهی ميکشه و ميگه: نگو که دلم خونه... اين ايرونيها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشی به پا ميکنن! تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتيش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت ميگم نکن!!! جبرئيل جان، من برم .... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/18ساعت 12:57  توسط SeNaToR  | 





در ادامه نامه نگاری دکتر احمدی نژاد، نامه ایشان به خدا نیز منتشر شد! (لطفا محض احتیاط واجب بعد از خواندن هر جمله یک استغفرلله بگویید!) :
سلام بر یگانه خداوند جهان هستی، چطوری؟ خوبی؟ اگر از حال ما جویا باشی ملالی نداریم جز سنگ های پرتابی از طرف بدخواهان اما امیدوارم حال تو خوب خوب باشد و در زیر سایه آقا امام زمان (عج) همیشه صحیح و سلامت باشی.
بعد از تحولات جهانی و داخلی که پیش آمد تصمیم گرفتم تا این نامه را برادرانه برایت بنویسم تا هم نقاب از چهره نا اهلان و بدخواهان بردارم و هم سر نخ هایی بدهم تا اقدام لازم رو انجام بدهی.
راستی خدایا این ضدحالی که تازگیا به این آمریکایی ها و اروپایی ها زدی خیلی باحال بود و با بچه ها کلی خندیدیم،ولی چرا یکهو ما رو هم ضایع کردی و نفت رو ارزون؟ خدایا ما که باهم رفیق بودیم زودتر این قیمت نفت رو ردیف کن که قسط فلسطینی ها و اون نصرلله شکم گنده داره عقب میفته!
پروردگارا چی می شد به ما هم دو سه مدل معجزه یاد می دادی تا می زدیم دهن این اصلاح طلبا رو صاف می کردیم،ما که از یعقوب(سریال یوسف) کمتر که نیستیم،یعقوب اقلا 13 تا بچه پرورش داد همه چوپان شدن محض نمونه هم که شده یکیشون دکتر مهندس نشد در صورتی که من خودم دکترم و بچه هام خیلی درسشون خوبه می گی نه برو خودت تحقیق کن.
راستی به فرشته ها بگو اون هاله نورانی منو یه جای دم دست بذارن آخه آخر سال قراره باز برم نیویورک لازمم میشه، نیویورک خیلی جای باحالیه اگه خواستی این دفعه یه فرشته بفرست بیاد ببینه  آخه منم تنهام زیاد حال نمیده،دفعه قبل این رحیم(مشایی) رو با خودم بردم نیویورک حالا بیا ببین چه لاتی شده! کم مونده بیاد تو ایران کاباره بزنه! آدم بی ظرفیتیه دیگه نمی برمش با خودم.
خرداد 88 نزدیکه ها اسمتو توی لیست طرفدارای رایحه خوش خدمت نوشتم اگه قول بدی از من طرفداری کنی منم قول می دم این دفعه دییییییگهه اسامی مافیا رو در همه زمینه ها به مردم اعلام کنم،دیگه نه نیار،باشه؟
خوب من برم بخوابم دیگه خیلی خسته شدم،چون فقط 20 دقیقه در روز بیشتر وقت خواب ندارم،چیزایی که گفتم یادت نره
مواظب خودت باش، بوس بوس
محمود

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 12:31  توسط SeNaToR  | 

امروز جمهوري اسلامي ايران داراي موشك‌هايي با برد بيش از دو هزار كيلومتر است و بر همين اساس، همه خاك رژيم صهيونيستي از جمله تأسيسات هسته‌اي اين رژيم در سيطره توانايي موشكي ما قرار دارد.

اين سخنان را سردار سرلشكر محمدعلي جعفري، فرمانده كل سپاه در كنفرانس مطبوعاتي روز گذشته و در پاسخ به تهديدات رژيم صهيونيستي بيان كرد.

سخنان سردار جعفري بلافاصله در همه خبرگزاري‌هاي مهم جهان بازتاب بسيار گسترده‌اي پيدا كرد و بسياري از كارشناسان نظامي جهان به بررسي اين موضوع پرداختند كه آيا موشك‌هاي با برد دو هزار كيلومتر ايران كه كل شهرهاي صهيونيست‌نشين را در بر مي‌گيرد، توان حمل چه ميزان از مواد انفجاري را دارند و اينكه آيا اين ميزان مواد منفجره مي‌تواند تأسيسات اتمي اسرائيل را به كلي نابود سازد يا نه؟!

جعفري ديروز در كنفرانس دفاع از مردم مظلوم فلسطين گفت: دكترين نظام ما دفاعي است، ولي در صورت هرگونه اقدام دشمنان از جمله رژيم صهيونيستي، با قاطعيت تمام توانايي پاسخگويي موشكي و دفع حملات را داريم.

فرمانده كل سپاه تهديدات رژيم صهيونيستي را ياوه‌گويي‌هاي نظامي دانسته و اشاره نمود كه اين ياوه‌گويي‌ها هيچ مبنا و اتكايي از لحاظ نظامي ندارد و افزود: جمهوري اسلامي ايران در شرايط كاملا برتر نظامي در منطقه است و توان نظامي و دفاعي امروز ما اصلا با گذشته قابل مقايسه نيست. امروز در اوضاعی هستیم كه هيچ كشوري توان هيچ گونه تحرك و اقدام نظامي عليه كشورمان را ندارد.

وي در پايان اضافه كرد: اکنون به اذعان دوست و دشمن، ‌جمهوری اسلامی ایران به لحاظ نظامی در اوضاعی کاملا مقتدرانه و برتر قرار دارد و من هم امروز با قاطعیت جمله معروف امام راحل (ره) را تکرار می‌کنم که «آمریکا و اسرائیل هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند».

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 10:20  توسط SeNaToR  | 

5 صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب….. Farspics.blogspot.com

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره . Farspics.blogspot.com

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!! Farspics.blogspot.com……………

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و… Farspics.blogspot.com

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش) Farspics.blogspot.com

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد . Farspics.blogspot.com

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره . Farspics.blogspot.com

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … ) Farspics.blogspot.com

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده . Farspics.blogspot.com

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!! Farspics.blogspot.com

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!! Farspics.blogspot.com

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه. Farspics.blogspot.com

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش. Farspics.blogspot.com

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه. Farspics.blogspot.com

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.  Farspics.blogspot.com

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره. Farspics.blogspot.com

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی) Farspics.blogspot.com

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟! Farspics.blogspot.com

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل. Farspics.blogspot.com

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!! Farspics.blogspot.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/11ساعت 9:39  توسط SeNaToR  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سالروز شهادت امام رضا(ع) برمسلمین تسلیت باد



چون مامون خلیفه عباسی مورد تنفر مردم بود برای جلب

محبوبیت خود.امام رضا(ع)را به توس دعوت کرد وبااحترام

پذیرفت وخلافت اسلامی را به وی پیشنهاد کرد ولی چون

امام رضا(ع)از خدعه وی آگاه بود.حاضر به قبول مسئولیت

جنایتهای او وپدرانش نشد.لذامامون ولایتعهدی را به عهده

آنحضرت گذاشت وامام به شرط عدم دخالت درامورمملکتی

پذیرفت.

امام رضا(ع) شخصیت علمی عظیمی داشت و به "عالم آل

محمد"معروف است.تمام پیشوایان ادیان موجود درخراسان

آن روزبه دعوت مامون در مجلس مناطره ای با امام رضا (ع)

شرکت کردندوامام رضا(ع)ازمدارک خود آنها استدلال میکرد

وهمه آنها را محکوم ساخت.

روز به روز بر محبوبیت امام افزوده میشدو روزی که امام به

اصرار مامون برای نماز عید به بیابان رفت با چنان استقبال

عظیمی از طرف مردم مواجه شد که مامون به هراس افتاد

و اورا از نماز منع کرد.

موقعیت امام باعث شد که مامون وی را مسموم سازد . و

جسدش در نزدیکی طوس دفن گردید که اکنون به  مشهد

معروف شده است وزیارتگاه دوستداران وشیعیان وایرانیان

وهمه مسلمانان جهان است.

وبلاگ معلم شهادت امام رضا(ع)رابه پیشگاه حضرت مهدی

(عج) و همه ایرانیان و عاشقان آن حضرت و شیعیان ودیگر مسلمانان تسلیت عرض نموده و امیدوار است که رفتار و

کرداروسیره آنحضرت را همه ما مورد توجه قرار دهیم و از

آنها در جهت رسیدگی به اقشارملت عزیزوغیور ایران عزیز

استفاده کنیم.که اگر چنین شود همواره موجب خوشنودی

امام زمان (‌عج) خواهیم بود و قدمی بزرگ به سوی جامعه

موردعنایت امام رضا(ع) برداشته ایم.

با امید به بهره گیری از سخنان گهربار امام رضا(ع) سخنان ایشان را از کتاب ارزشمند 40سخن از استاد محمد حسین

حجازی تقدیم  شمامینمائیم:

لیس العباده کثره الصیام و الصلوه و انماالعباده کثره التفکر

فی امرالله.

نمازوروزه زیاد عبادت نیست.بلکه عبادت اندیشه زیاد و فکر

درباره امرآفزینش است.

الصمت باب من ابواب الجکمه.

سکوت و کم حرفی یکی از راه های دریافت علم و دانش است

الصمت تکسب المحبه انه ذلیل علی کل خیر.

سکوت وسیله ای برای جلب محبت دیگران وراهنمای خوبیهاست.

اذا ذکرت الرجل وهوحاضرفکنه.

هرگاه درحضورشخص ازاواسم بردی باالقاب وعناوین اسم

ببر(اسم کوچک اورامگوی).

صدیق کل امرء عقله وعدوه جهله.

دوست واقعی هرکسی عقل او ودشمنش جهالت ونادانی

اوست.

ان الله یبغض القیل القال واضاعه المال.

درنظرخداوندگفتگووجدال(وقت راتلف کردن)وتباه کردن مال

منفور است.

صل رحمک ولوبشربه من الماء.

خویشاوندی راپیوندده.اگرچه بایک قطره آب باشد.

لایقبل الرجل یدالرجل فان قبله یده کالصلاه له.

هرگز نباید کسی دست دیگری ببوسد.چه دست بوسی به

منزله پرستش است.

لیس لبخیل راحه و لا لحسود لذه ولا لکذوب مروه ولا لملول وفاء.

بخیل آسایش فکر نخواهدداشت.وحسوداز زندگی خودلذت

نمیبرد.دروغگو ندارد.افسرده سرقول خودنمی ایستد.

من حاسب نفسه ربح ومن غفل عنها خسر.

هرکس به خیر و شر اعمال خود توجه داشت اززندگی بهره مندخواهدشدووهرکس ازخودبیخودشدزیان خواهد دید.

افضل المال ماوقی به العرض.

بهترین اموال آن است که برای حفظ آبرو صرف شود.

افضل العقل معرفه الانسان نفسه.

ارزنده ترین مرحله خرد.خودشناسی است.

صدیق الجاهل فی تعب.

کسیکه بانادان دوست باشدپیوسته درعذاب است.

من علامات الفقه الحلم والعلم.

ازنشانه های فهم.خویشتن داری دردانستن است.

صاحب النعمه یحب ان یوسع علی عیاله

برای اشخاص توانا لازم است که برزن وفرزند خود توسعه

وگشایش دهند.

الاخ الاکبر بمنزله الاب.

برادر بزرگتر بجای پدراست(وبزرگداشت او لازم است)

من اخلاق الانبیاء:التنظف.

پاکیزگی ازصفات انبیا است.

ایاکم والحرص والحسد فانهما اهلکاالامم السالفه.

ازحرصوحسددوری کنید.چه این دوصفت ملتهایی را درزمان

های گذشته نابود کرده اند.

علیکم بالصدق وایاکم والکذب.

راستگو باشیدوازدروغ بپرهیزید.

احرصوا علی قضاء حوائج المومنین واذخال السرورعلیهم و

دفع المکروه عنهم.

برای رفع نیازمندی های مردم وخوشحال کردن ایشان ورفع

نگرانی ازآنان جدیت کنید.

تزاورواتحابوا.

بدیداریکدیگربروید.تادوستی شمااستوارگردد.

لاتدعواالعمل الصالح والاجتهادفی العباده اتکالا علی حب آل محمد.

هرگز بامیددوستی خاندان پیامبر.عمل صالح را.وعبادت خدا

راترک مکنید.

لاورع انفع من تجنب محارم الله والکف عن اذی المومن.

هیچ پارسایی سودمندترازترک گناهان وخودداری ازآزارخلق

نیست.

اجل الخلایق و اکرمها اصطناع المعروف و اغاثه الملهوف و

تححقیق امل الامل.

بهترین صفات وارزنده ترین آنهاانجام کارهای نیک وسودمندو

کمک به گرفتاران.وبه انجام رساندن آرزوی آرزومندان است.

التفریط مصیبه ذوی القدره.

بیهودگی وبهره نبردن ازامکانات.مصیبتی است برای صاحبان قدرت.

البخل یمزق العرض.

بخل وتنگ چشمی.حیثیت وآبروی شخص رامیبرد.

العرف ذخیره الابد.

نیکوکاری.پس اندازی جاودان است.

من سئل الله التوفیق ولم یجتهد فقداسهزء بنفسه.

هرکه تقاضای توفیق از خدا بنمایدوخودنکوشدگویی خودرا

مسخره کرده است.

من نعوذ بالله من النار و لم یترک شهوات الدنیا فقد استهزء

بنفسه.

هر آنکس از عذاب آتش به خداوند پناه برد ولی دست از

شهوات و لذات نامشروع دنیا برندارد . خویشتن را مسخره کرده است.

من طلب الامرمن وجهه لم یزل.

هرکس کاری راازراه آن انجام دهد نمی لغزد.

البر غنیمه الحازم.

نیکوکاری.عنیمت اشخاص دوراندیش است.

الحب داعی المکاره.

دوستی.موجب مشکلاتی است.

الناس ضربان:بالغ لایکتفی وطالب لایجد.

مردم دو گروهند:دسته ای بآرزو رسیده که قانع نیستند و

دسته ای تکاپومیکنندونمی رسند.

اصحب الصدیق بالتواضع والعدوبالتحرزوالعامه بالبشر.

بادوستان فروتن باش وازدشمن احتیاط کن وبامردم گشاده

رو باش.

ماالتفت فئتان قط الانصراعظمهما عفوا".

هیچ دو گروهی با هم ستیز نکنند.مگر پیروزی ازآن دسته است که گذشت داشته باشد.

من السنه اطعام الطعام عندالتزویج.

مهمانی دادن هنگام ازدواج ازسنتهای پیامبراست.

ان شرالناس من اکل وحده.

بدترین مردم کسی است که همیشه تنها غذا میخورد.

قبله الام علی الفم

مادر میتواند لبهای فرزند خود را ببوسد.

قبله الاخت علی الخد.

خواهربایدگونه را ببوسد.

قبله الامام بین عینیه.

وتنهایی پیشانی پیشوایان رامیتوان بوسید.

                                                                       .

به مناسبت شهادت امام رضا(ع) شعر"امام رضای مهربون"

تقدیم حضورشما میگردد:

یا هو                               امام رضا.امام رضا.امام رضای مهربان

وقتی دل من میگیره زیرفشارغصه ها

                                  جزتوپناهی ندارم.جزحرمت برم کجا

تابچه آهوی دلم به دام زلفش اسیره

                         هیچ کسی نمی تونه منوازدست اقابگیره

ازکوچکی تابه حالا همیشه گفتن برامون

                         کسی رورد نمیکنه از درخونش اقا مون مسیحی روشفا میده یهودی رودوامی ده

                           امشب گمونم به ماها برات کربلا می ده

پنجره فولاد رضا برات کربلا می ده

                           هرکسی کربلا می ره ازحرم رضا میره

آهوی سرگردونتم اقا بلا گردونتم

                       یه باردیگه راهم بده هرچی باشه مهمونتم

دلم میخوادهرچی دارم نذرامام رضا کنم

                         دار وندارمو یه روز به راه اون فدا کنم

دلم میخوادهرچی دارم دونه و گندم بخرم

                          با چشم گریون اقاجون رزق کبوترا کنم

دلم میخواد روبروی گنبد زردت بشینم

                          شب تاسحر گریه کنم روضه مادربخونم یکی نبود تواین کوچه به مادرم کمک کنه

                          اشک حسینو بگیره به خواهرم کمک کنه

دوست دارم صدات کنم.توهم منوصدا کنی

                          دوست دارم نگات کنم توهم منو نگا کنی

قربون صفات برم ازراه دوری اومدم

                            جای دوری نمی ره اگه به نگا کنی 

دل من زندونیه.تویی که تنها می تونی

                                        قفس رو وا کنی پرنده رو  رها کنی

تو غریبی منم غریب تنها. چی میشه

                                        این دل غریبه رو با خودت آشنا کنی

دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم

                                      دوست دارم تا من بیام اون گره ها روواکنی

قربون کبوترای حرمت امام رضا

                                      قربون این همه لطف و کرمت امام رضا

تو گفتی هر کی بیاد به پابوسم امام رضا

                                      روز رستاخیزبه دادش می رسم امام رضا

میشه کنج حرمت گوشه قلب من باشه

                                      میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی

تو رئوفی. پیش تو شاه و گدا فرق نداره

                                      حاجتش روا می شه هر کی به تو رو بیاره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/07ساعت 9:55  توسط SeNaToR  | 

 

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعويض لاستيک بپردازد. هنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت و
آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.
 مرد حيران مانده بود که چکار کند.

 

 

.

.

..

...

.

.

.

شما بودید چه می کردید ؟؟؟

.

.

.

.

.

 

 

تصميم گرفت که ماشينش را همانجا  رها کند و برای خريد مهره چرخ برود.

 

.

.

.

.

.

.

.

 

 

 در اين حين، يکی از ديوانه ها که از پشت نرده های حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا بود، او را صدا زد و گفت: از ٣ چرخ ديگر ماشين، از هر کدام يک مهره بازکن و اين لاستيک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعميرگاه برسی.

آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست می گويد و بهتر است همين کار را بکند. پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: «خيلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی. پس چرا توی تيمارستان انداختنت؟

ديوانه لبخندی زد و گفت: من اينجام چون ديوانه ام. ولی احمق که نيستم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/30ساعت 11:14  توسط SeNaToR  | 

پدر پروین
پروین فرزند میرزا حسن غفاری همدانی ، كه خودش اهل تفرش بود، وی در جوانی در مجلس شورای ملی كاری كرد و آخرین سمت وی مشاور رییس بازرسی مجلس بود. به گفته پروین او مردی دقیق و آزادی‌خواه خوش نام بود و همیشه به مبارزات علیه استبداد فخر می‌كرد. به همین دلیل پس از آشنایی پروین با شاه و رفت و آمدش به دربار ؛ همواره درباره خطری كه در كمین وی بود، به او هشدار می‌داد.

میرزا حسن غفاری می‌گفت: «دخترم پری، من عمری در مبارزه علیه استبداد گذرانده‌ام ، آیا پاداش من بایستی این باشد كه دخترم طعمه سگ مستبد دیگری باشد؟» اما پری رویای ملكه شدن و راه یافتن به دربار و شركت جستن در شب نشینی‌های با شكوه داشت. و به هیچ چیز دیگر فكر نمی‌كرد و تصور می‌كرد شاه سرانجام با وی ازدواج خواهد كرد.



فردوست دلال آشنایی شاه و پری

پری دختری 16-17 ساله، مو بور، بلند قامت و زیبا بود؛ كه فردوست در یك مهمانی در باشگاه افسران وی را همراه مادرش دید. فردوست در همین مهمانی به مادر و دختر نزدیك می‌شود و خود را معرفی نمود؛ فردوست را شناختند و با هم گرم گرفتند.

فردوست در كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی می‌نویسد:
«.... تصور كردند كه برای ازدواج خود آمده‌ام، به هر حال آدرسشان را گرفتم و ماجرا را به محمدرضا گفتم، محمدرضا گفت: مادر و دختر ار به سرخ حصار بیاور؛ آنها را به سرخ حصار بردم، پس از مدت كوتاهی محمدرضا آمد، شاه را معرفی كردم، پس از معرفی، شاه مدتی با دختر قدم زده و پس از یك ساعت نزد من آمدند و محمدرضا گفت: كه با پری قرار گذاشته است...»

فردوست یكی دو بار پری را به كاخ می‌برد ولی بعد راننده محمدرضا این كار را نجام داد. فردوست می‌گوید: «محمدرضا مبالغ زیادی پول به او داد كه در جریان نبودم».


از آشنایی تا جدایی:
خانه‌ی پری غفاری در «نظامیه» حوالی میدان بهارستان بود. وی دوران ابتدایی را در مدرسه‌ی «نوروز» و دوره دبیرستان را در دبیرستان «شاهدخت» كه در خیابان شاه آباد بود، سپری نمود. پری هنوز پانزده سال بیش نداشت كه با تبانی مادرش و خانواده اسعدی نظام، بر سفره عقد نشاندند ، وی كه دوشیزه‌ای دبیرستانی و بی‌خبر بود به عقد علی آشوری ـ پسر اسعدی نظام ـ در آمد.

عقد نافرجام پری و علی آشوری كه بر اثر توطئه چینی ـ مادر پری و پدر علی ـ طراحی شده بود؛ پس از گذشت چهار ماه استحكام خود را از دست داد، و مادر پری فهمید كه این پلكان ترقی محكم نیست ، پس از طریق دیگری سعی نمودكه در بدبختی دخترش كوشا باشد ... پری از همان ابتدا با اكراه به عقد علی آشوری در آمده بود. مادر پری هم با وساطت حسین فردوست تلاش كرد كه طلاق او را بگیرد.

نمایش فردوست و مادر پروین برای دیدار با شاه بسیار جالب است. پری در خصوص اولین دیدار با شاه گفت : «... احساس كردم كه بروی ابرها گام بر می‌دارم، از اینكه در كنار شاه قدم می‌زنم خود را خوشبخت احساس كردم و غافل از اینكه همچون صیدی دست و پا بسته اسیر یك سفاك شده‌ام».

شاه و پری با هم قرار بعدی گذاشتند؛ فردای روز ملاقات ، شاه ساعت یازده صبح زنگ زد و گفت : «... من تمام شب به یاد تو بودم، می‌خواهم امشب در كاخ میهمان من باشید، تا بیشتر با هم آشنا شویم».

آن روزها همه می‌دانستند كه فوزیه ایران را ترك كرده است و خیال بازگشت هم ندارد. از سوی دیگر مادر پری با همدستی فردوست و گرفتن وكیلی به نام ارسلان خلعت‌بری،‌ طلاق او را از علی آشوری گرفتند، مادر پری فكر می‌كرد كه از این پس دخترش ملكه ایران خواهد شد.

پری با فسخ عقد با علی آشوری، آزادی خود را به دست آورد، رویای هر شب وی دربار و در كنار شاه بودن بود. پدر پروین (پری) مخالف رفتن دخترش به دربار بود و زنش را مؤاخذه می‌كرد . (10)

ساعت هفت صبح بود كه امیرصادقی(راننده شاه) آمد و ماشین وی را به سوی كاخ برد.

پری به همراه امیرصادقی به كاخ رسیدند ... امیرصادقی رفت و وی را تنها گذاشت، دستی از پشت به شانه‌ی پری خورد، برگشت، شخص شاه بود ... بوی گند شراب و ادكلن در هم آمیخته بود ... برای اولین بار در نزد شاه شراب گیلاس را سركشید ،‌گلویش سوخت ... سرش گیج رفت ... دومین جام را نیز شاه برایش ریخت ، این بار آرام آرام به گلویش سرازیر كرد .... پس از مدتی به زمین افتاد ... وقتی صبح كه از خواب بیدار شد، دوران كودكی و دوشیزه‌گی را از دست داده بود ... احساس پلیدی به وی دست داد ... هنوز با اعلیحضرت عقد زناشویی نبسته بود.

شاه از پری می‌خواهد این ماجرا را به كسی ـ حتی پدر و مادرش ـ نگوید تا زمانی با یك تشریفات رسمی مراسم عقد اجرا شود.

اكنون از ماجرای شبی كه در كنار شاه بود یك ماه می‌گذرد ، وی در این یك ماه دیگر هیچ شبی را در كاخ نخوابیده بود.

شاه دستور داده بود در خیابان كاخ، خانه‌ای برای وی خریداری شود تا نزدیك شاه باشد و هر ماه پنج هزار تومان نیز به مادر پری قرار بود پرداخت نماید تا هزینه زندگی وی تأمین شود.
شاه پری را از پرخوری و نوشیدنی زیاد بر حذر می‌داشت تا همیشه زیبا و خوش اندام بماند ... وی هفته‌ای سه روز در كنار شاه بود؛ روز‌های شنبه، دوشنبه، چهارشنبه ... به سفارش شاه ، خیاط و آرایشگر او را هم چون عروسكی در می‌آوردند تا ساعتی از لحظات شخصی شخص اول مملكت را سرگرم خود كند.

پروین غفاری در خصوص هم نشینی با شاه می‌گفت :«.. هنگام صرف شاه آرام آرام مشروب می‌خورد و گاهی گیلاس مرا هم پر می‌كند ... گاهی دور از چشم محافظان و زیر درختان بر روی زمین یا نیمكتی می‌نشستیم ؛ او در چنین مواقعی دست مرا می‌گرفت و چشم در چشم من می‌دوخت و سعی می‌كند مرا به سبك هنرپیشگان آمریكایی ببوسد .. حدود ساعت یازده شب سرگرمی صاحب عروسك تمام شده است و عروسك بایستی به گنجه‌اش باز گردد.»

پری می‌گوید: «من همچون فاحشه‌ای كه پس از انجام وظیفه‌اش، دستمزد می‌گیرد، هدیه‌های او را در كیفم می‌گذاردم ... حداقل فایده این طلاجات دلخوشی مادرم بود».

مادر پری فكر می‌كند؛ شاه و پری دوران نامزدی خودشان را می‌گذرانند، پری یقین دارد كه ازدواجی در كار نیست.

شاه به پری می‌گوید: «می‌خواهم زیبا و خوش اندام بمانی ... تو نبایستی حامله شوی ... آشفته به سویش برگشتم و فریاد زدم، تو سه ماه است؛ هر چه خواسته‌ای ... حال می‌گویی نباید حامله شوی ... اعلیحضرت عزیز من حامله‌ام ... حامله ... تو نمی توانی با خریدن یك خانه خرابه مرا گول بزنی ... بایستی با من ازدواج كنی ... شاه برگشت و گامی به سوی من برداشت، در چشمانم نگریست ... دستش را بالا برد و بر گونه‌ام فرود آورد .... احمق دیوانه چرا گذاشتی حامله شوی؟
گفتم تو این طفل را در شكم من كاشتی ... حال می‌گویی چرا حامله شده‌ام ... شاه دستانش را روی شانه‌ من گذاشت... گفت : ببین پروین تو بایستی این جنین را سقط كنی».

پری اصرار می‌كند كه چنین را سقط نخواهد كرد ... اصرار می‌كند كه شاه او را عقد كند، شاه وی را با طپانچه تهدید به مرگ می‌كند، ... اما شلیك نكرد ... با طپانچه ضربه‌ای به شقیقه‌ی وی زد و فورا به زمین افتاد ... به دستور شاه به خرابه‌اش برگشت.

بعد از برگشت به خانه روز بعد شاه تلفن زد و پری محكم گوشی را به زمین كوبید، و ارتباط شاه و پری قطع شد ... مادر پری از این حركت نگران شد و پری را مؤاخذه نمود كه این چه حركتی بود كه با شاه مملكت كردی ... چهار روز از این جریان درگیری شاه و پری گذاشت، پری بستری بود ، دیگر از دربار صدای تلفن شنیده نمی‌شد ... ساعت شش عصر زنگ در خانه به صدا در آمده ، امیرصادقی با یك دسته گل با شكوه از طرف شاه به دیدن وی آمد. و گفت: «اعلیحضرت نگران حالتان هستند».

شیطنت زنانه در وجود پروین دوباره گل كرد ... صحنه سازی كرد ... می‌دانست كه امیرصادقی این نمایش را به اربابش گزارش خواهد كرد ... پس صحنه را داغ‌تر كرد ... میان گریه گفت: « به اعلیحضرت بگویید دیگر مرا نخواهید دید ... من خودم را خواهم كشت».

هدیه‌ای كه شاه فرستاده بود كلید و سند یك خانه در خیابان كاخ بود ... به هر حال پری مغلوب شاه شد، سعی كرد او را برای خودش حفظ كند ... و یا این كه از قبل دربار ثروتی برای خود فراهم كند ...

پری مجددا از شاه خواست كه وی را عقد كند، شاه هم با یك شرط حاضر شد كه او را به عقد خود در آورد و آن این كه كورتاژ جنینی بود كه در شكم داشت. ... پری شرط شاه را پذیرفت منوط به این كه قبل از عمل به عقد یك دیگر درآیند.

شاه با شنیدن این حرف پری به شدت وی را بوسید و گفت :«در یك میهمانی شام تو را عقد خواهم كرد، اما این مجلس خصوصی خواهد بود و به جز نزدیكان من كسی نباید از این سند بویی ببرد».

[دراین] زمان فردوست مأمور بود كه در كنار پری باشد و حوائج وی را برآورده كند، وی در میان زنان می‌لولید و شوخی می‌كرد.

شب موعد فرا رسید میهمانان بسیاری در مجلس عقد حاضر شدند، از نزدیكان شاه : اشرف و شمس ، احمدرضا و حمید رضا و محمود رضا از دعوت شدگان بودند؛ اشرف در آن مجلس گفت : «صیغه شدن كوس و نقاره نمی‌خواهد ».

پس از صرف شام اعلیحضرت اجازه دادند كه عاقد حاضر شود، عاقد حسن امامی، امام جمعه تهران بود، چند جمله‌ای را خواند ... كه پری در آن عالم مستی نفهمید و بعد راهش را كشید و رفت...

شاه در آن مجلس به پری گفت :«به كوری چشم فوزیه امشب می‌خواهم خود را در میان امواج گیسوان پروین غرق كنم ... بعد به دست گره گیسوان مرا رها كرد و موهای انبوه من پریشان شد .... من هم كه نیمه مست بودم دست به گردن او انداخته و .....

فردای آن روز پری و محمدرضا با هواپیما به بابلسر پرواز كردند، شاه هنگام سفر به این شهر از وی خواست كه در بازگشت از سفر، تا دیر نشده این جنین را از بین ببرد، چرا كه ترس شاه از اشرف بود، اگراشرف از جریان حاملگی بویی می‌برد تمام دنیا را خبردار می‌كرد، او نمی‌خواهد هیچ زنی در كنار شاه باشد ... اشرف فكر می‌كرد كه شاه ، پری را برای پر كردن اوقات تنهایی و در غیاب فوزیه به كاخ آورده است. شاه گفت : «چون ترا صیغه كرده‌ام، اشرف نمی‌توانست بر چسب هوسبازی و زن بارگی به من بزند ... تو نگران نباش به محض اینكه وضع فوزیه روشن شود ازدواج‌ها رسمی خواهد شد . شاه گفت : ملكه‌ی كشوری سراغ داری كه زیباتر از تو باشد " پری به شاه قول داد كه پس از بازگشت از بابلسر نسبت به سقط جنین اقدام خواهد كرد ... شاه تبسمی كرد و گفت : " قبلا سفارش این كار را به پروفسور عدل كرده‌ام و خود این كار را سر و سامان خواهد داد ... به شاه گفتم یونایی موطلایی تو در خدمت توست ... "

پس از بازگشت از سفر ، فردوست به خانه پری در خیابان كاخ رفت و مأموریت داشت كه وی را به نزد پروفسور عدل جهت عمل كورتاژ ببرد .

با این عمل ، پری سلامت جسمانی و روانی خود را از دست داد به قول خودش آثار و عواقب آن را هنوز كه هنوز است تحمل می‌كند ، پس از عمل كورتاژ به دلیل عفونت اعضای داخلی تا لب مرگ پیش رفت و فردوست و ایادی پزشك مخصوص شاه و خود شاه به عیادت وی آمدند .

پری هنگام عیادت شاه از وی، به او گفت : " ببین عدل شما با من چه كرده است " شاه منظور پری را از این جمله دو پهلو فهمید و تبسمی كرد و دستان وی را گرفت و از جیب بغلش ، از درون یك جعبه شیشه‌ای كوچك ، انگشتری با نگین درشت یاقوت كبود بیرون آورد و در انگشتان وی كرد ... و گفت : " پروین سعی كن زود خوب شوی ... یونایی زیبای من هستی ... خانه قلبم سرد و تاریك است و بیا و گرمش كن ...

پس از سقط جنین ، رابطه پری و شاه مستحكم‌تر شد ، و ماه عسل دوباره شروع شده – عشق شاه زن و هواپیما و رانندگی بود – بزم‌ها و میهمانی‌ها برقرار است و جام‌ها هم به سلامتی شاه و پری تهی می‌شد ...

پری دیگر در صرف مشروبات الكلی حرفه‌ای شده بود ... محمدرضا بعضی شب‌ها تریاك پهن می‌كند ؛ و پری نیز گاهی بستی می‌زند ... آخرین هدیه شاه به پری یك انگشتر با نگین زمرد در شب تولدش بود .

شاه از اینكه پری در محافل و مهمانی‌ها گرم می‌گرفت ، ناراحت می‌شد و می‌گفت : " بعضی‌ وقت‌ها می‌بینم تو در محافل و مهمانی‌ها گرم می‌گیری و آنها بر دستت بوسه‌ می‌زنند ؛ اگر روزی بدانم با كسی به جز من رابطه داشته‌ای زنده نخواهی ماند ، چشم و گوش‌های من ، كوچكترین حركت تو را به من گزارش می‌كنند ، همان طور كه از كار فوزیه با خبر شدم هم از كارهای تو با خبر خواهم شد .


پس از طلاق فوزیه
با رسمیت یافتن طلاق فوزیه در سال 1327 ، روزنه‌ی امیدی برای ازدواج پروین با شاه دوباره گشوده شد ، اما محمدرضا دو هفته‌ای پس از اعلام رسمی طلاق به گوشه انزوا خزید ، و زمان آن رسیده بود كه پری با تمام قوا وارد میدان شود و به هر صورت جای فوزیه زن اول شاه را پر كند ، اما چه خیال عبثی بود . اولین ملاقات پس از دوره انزوا كه پیش آمد ؛ شاه همچنان مغموم بود ... شاه در حالت ناراحتی به پری گفت : " اگر روزی به من خیانت كنی تو را خواهم كشت " . شاه به پری گفت كه فوزیه به وی خیانت كرده است .

به مروز زمان شاه نسبت به پروین بدبین شده بود و رفتار وی را زیر نظر داشت ، به طوری كه با وجود این كه مسافت بین خانه پری و شاه زیاد بود ، در یك شب تابستانی ... مردی از دیوار خانه او پایین پرید ، شخص شاه بود ؛ اتاق وی را جستجو كرده و به حیاط بازگشت ...
پری به شاه گفت : " آیا صحیح است كه شخص شاه از دیوار منزل كسی بالا برود؟"
شاه پاسخ داد : "به من گزارش داده بودند كه مردی در خانه شماست."
بعدها چندین بار شاه از طریق دیوار به خانه پری آمده و قصدش این بود كه در كنار وی باشد : البته پری از این طریق آمدن شاه احساس شعف می‌كرد .

البته در بدبینی شاه نسبت به وی نباید از نقش اشرف غافل بود ؛ پروین در كتاب «تا سیاهی...» نقل می‌كند :
"در شبی من بیرون زیر آلاچیق كنار خواهرم خوابیدم ، یك دفعه از درون اتاق خوابم صدای انفجار نارنجك آمد ، من متقاعد شدم كه اشرف قصد از بین بردن مرا دارد ."
اشرف در یك مهمانی سعی كرد از طریق قهوه پری را مسموم كند كه این دومین سوء قصد به جان وی بود و پری تصمیم گرفت رابطه خود را با اشرف قطع كند. با دسیسه‌های اشرف كم كم شاه باور كرد كه پری به وی خیانت می‌كند و شب‌هایی كه با او نیست با دیگران سر می‌كند ، این گونه شد كه زمینه اختلاف و درگیری بین شاه و پری پیش آمد .

روزی شاه به پروین گفت : " پروین از من سیر شده‌ای و دلت برای مردان دیگر پر می‌كشد " اشرف می‌گفت این دختر خوشگل است و باید بمیرد ، زیبایی شومی دارد .

به هر حال ارتباطات و مهمانی‌های پری با مردان دیگر و بوسیدن دست‌های وی به وسیله دیگران شاه را رنج می‌داد و باعث این اختلاف شد ؛ شاه حتی ایادی را نزد وی فرستاد تا از این اعمال دست بردارد ، پری با شیطنت زنانه سعی كرد توجه ایادی را به خود جلب كند و به حالت غش خود را به آغوش ایادی انداخت ، پری از ایادی خواست كه حامی او باشد ؛ دوستی شاه و پری به روزهای پایانی آن رسیده است . وی از ایادی خواست گاه گاهی به عیادتش بیاید و گیلاسی با هم بنوشند .

شاه از پری قهر كرده بود ، به مدت دو ماهی نه تلفنی و نه حضوری ، ارتباطی با هم نداشتند. پری هم هیچ تلاشی برای تماس با وی نكرد ، برای اینكه می‌خواست شاه را اذیت كند ؛ مجالس شبانه بر پا بود و شب‌های پری در كنار دوستانش سپری شد . و تا سپیده‌دم بانگ نوشانوش بلند بود ؛ بساط قمار و تریاك نیز برقرار و پری هم شمع محفل دوستان بود .

مطب دكتر ایادی در خیابان كاخ ، نزدیك خانه پروین بود ، به بهانه عیادت به خانه وی رفت و آمد می‌كرد ... ایادی پس از اظهار لطف و علاقه و عشق پری به خود ؛ با بی پروایی به خانه وی می‌آمد ... و جواهراتی به وی داد ... از وقتی كه ایادی مبالغی به پری می‌داد ، مادرش از وی اظهار رضایت می‌كرد .

در این آشفته بازار قهر شاه و پری ، برادر محمدرضا ، غلامرضا ، پروین را به باغ دعوت كرد ، پری هم دعوت وی را اجابت كرد و به باغ رفت و درون اتاقی بزرگ ... روی میز انواع اغذیه و اشربه به چشم می‌خورد ... در نگاه غلامرضا تمنا موج می‌زد ... پری به غلامرضا گفت اگر برادرت من و شما را در یك باغ و در یك اتاق ببیند چه خواهد كرد ؟ غلامرضا گفت : هیچ كاری نخواهد كرد . خوشحال هم خواهد شد ؛ به او گفتم : نه چنین نیست ، من و شما را خواهد كشت .

پری با وجود این كه از قیافه‌ی غلامرضا و ایادی بدش می‌آمد ، اما به خاطر پول و موقعیت‌شان آن‌ها را در میان مشت‌های خود حفظ كرد .

پروین ماجرای فراهم شدن زمینه‌های ازدواج شاه ثریا را از زبان غلامرضا شنید ، مادر پروین هم این خبر را از طریق فردوست شنیده بود . سرانجام بر اثر تلاش‌های شمس ، محمدرضا به ازدواج با ثریا تشویق شد ، و در یكی از روزهای مهر ماه 1328 فردوست به خانه پری آمد . او " پیك جدایی " بود ، مقادیری وجه نقد با خود آورده بود و پیغامی از شاه كه همه چیز بین شاه و پری تمام شده است . با شنیدن این خبر پری ، به این حقیقت پی برد كه مأموریت این عروسك موطلایی به سر آمده و حال بایستی لال شود و چیزی از این رابطه و رفت و آمد به كاخ نگوید .

آخرین دیدار شاه و پری در مراسم ازدواج محمدرضا با ثریا بود ؛ كه مادر پری دو كارت دعوت را از طریق فردوست به دست آورده بود ؛ و پری سعی كرد با بهترین آرایش در مراسم شركت كند و با همه گرم بگیرد و شاه را رنج بدهد ... شاه با دیدن پری اخمی كرد و تعجب می‌كند چه كسی او را دعوت كرده است ...

سرانجام داستان پری و شاه با ازدواج ثریا به پایان رسید و پری روزهای پس از جدایی را با افرادی چون غلامرضا برادر شاه ، ایادی پزشك مخصوص شاه و خاتم خلبان مخصوص شاه سپری نمود و بعد وارد عرصه سینما شد و به بازیگری پرداخت.





---------------------------------
پی‌نویس‌ها :
1. غفاری ، پروین ، تا سیاهی ... در دام شاه ، مركز ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1376 ، ص 10
2. همان
3. حسینیان ، روح‌الله ، چهارده سال رقابت ایدئولوژیك شیعه در ایران (1356-1343) ، مركز اسناد انقلاب اسلامی ، تهران ، 1383 ، ص 45
4. فردوست ، حسین ، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست ، ج 1 ، اطلاعات ، تهران ، 1370 ، ص 206
5. همان
6. غفاری ، پروین ، پیشین ، ص 13-16
7. همان صص 22 و 21 و 20 و 17
8. همان ، ص 23
9. همان صص 24-23
10. همان ، ص 26
11. در تهران آن روزگار شایع بود كه پس از طلاق فوزیه برای شب‌های تنهایی شاه دختران زیبا را شكار كرده و به دربار می‌بردند ( ر. ك : حسینیان ، روح‌الله ، پیشین ص 45 ) ، غفاری ، پروین ، صص 33و 30 و 29 و 27
12. غفاری ، پروین ، ص 35-34
13. همان ، ص 34
14. همان ، ص 35
15. همان ، صص 39و 38و 36
16. همان ، ص 42-41
17. همان ص 43و42
18. همان ، ص 45-44
19. فرح دیبا در كتاب اسرار زندگی شاه و فرح در خصوص پروین غفاری و ارتباط وی با شاه می‌گوید : " دختران جوان و نوجوان حتی گاهی با توصیه خانواده‌شان سراغ محمدرضا آمدند ... تا او را مفتون خود سازند ... معروفترین این دختران " پروین غفاری "‌یك زن زیبا موطلایی بود كه دختر یكی از كارمندان ارشد مجلس شورای ملی بود و از نوجوانی معشوقه‌ی محمدرضا بود . اما علیرغم آنكه محمدرضا هم به او علاقه داشت ، والاحضرت اشرف و ملكه مادر او را از كاخ سلطنتی بیرون راندند و من حتی شنیدم از محمدرضا حامله هم شده بود كه دكتر یحیی عدل بچه او را سقط كرد .
فرح دیبا در ادامه می‌گوید : من چون داستان روابط این زن زیبا با محمدرضا را مشروحا از زبان چند تن از نزدیكان شنیده بودم خیلی كنجكاو شدم تا او را ببینم ، این زن زیبا در حقیقت قربانی زیبایی خودش شد با ساده‌اندیشی فكر می‌كرد ملكه آینده ایران خواهد شد و نمی‌دانست كه ملكه شدن علاوه بر زیبایی و وجاهت به علم و دانش و تحصیلات عالیه و تبحر در سیاست هم نیاز دارد . ( ر. ك : آتابای ، ابوالفضل ، اسرار زندگی شاه و فرح ، انتشارات راه ظفر ، تهران ، 1382 ، ص 228 ) غفاری ، پروین ، پیشین ، ص 46.
20. غفاری ، پروین ، پیشین صص 47-46
21. همان ، صص 52و 51 و 50 و 47
22. همان ، صص 58و 57و 55و 54
23. پس از طلاق فوزیه شاه مجددا به زندگی پر عیش و نوش شب‌ها در كلوب‌های دانس ... ادامه داد شایعات زیادی درباره اسم خانم‌هایی بود كه در این رفت و آمدها با اعلیحضرت دیده می‌شدند . " شاه در این دوران " حتی آپارتمان‌هایی در تهران دست و پا كرد تا بتواند با زنان جوان خلوت كند كه معروفترین معشوقه شاه در این دوره پروین غفاری بود ( حسینیان ، روح‌الله ، پیشین ، ص 45)
24. غفاری ، پروین ، پیشین ، ص 67
25. همان صص 67و68و70و74
26. همان صص 82و 79و 77
27. فرح دیبا عامل اصلی اخراج پروین غفاری از دربار را اشرف پهلوی و ملكه مادر می‌داند ( ر. ك : آتابای ، ابوالفضل ، پیشین ، ص 228) . غفاری ،‌پروین ، پیشین ، صص 89و86و85و83-82
28. غفاری ، پیشین ، ص 89
29. فرح دیبا درباره زندگی پروین غفاری پس از جدایی از شاه می‌گوید : " این زن زیبا و موطلایی بعد از جدایی از محمدرضا ستاره فیلم‌های سینمایی شد . و چون مردم ایران می‌دانستند سالها معشوقه پادشاه آنها بوده است ، برای دیدنش به سینماها هجوم می‌آوردند و همین استقبال از وی سبب شد به زودی به ستاره سینمای ایران مبدل شود . ( آتابای ، ابوالفضل ، پیشین ، ص 228)
ثریا اسفندیاری نیز در كتاب «زیبای تنها» به ارتباط شاه و پروین غفاری اشاره دارد كه پس از ازدواج ثریا با شاه ، پروین دیگر شاه را ندید . ثریا برخی

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/12ساعت 10:34  توسط SeNaToR  | 

ترم 1- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر   یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERROR میدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند.و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال GF نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد(یکی در هر 10 میلیون سال)همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد !} فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند.طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!)  در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!

 

ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند!متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقدار بسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد.سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند.اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته!  دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)

 

 

ترم 3 -  به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدا می کنند.همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام!


ترم  4 – با واژه  BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.ابروها نازک میشودو سیبیل ناپدید!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!!!همیشه در دانشگاه از قسمتهای "پر پسر" عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه.2-شما خوشتیپید!.3 – یالا مخشو بزن دیگه چلمن!)
شروع میکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا.(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس  و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!(آره جون خودت .بیچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند:سلام.چطوری؟خوبی؟

 

ترم 5 –یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سر کلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با  WC کار دارند!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BF شان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!
در جواب سلام شما (بعد از 10 دقیقه!) می گویند:اوا سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست....خاک بر سرت!)

 

ترم 6 – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!

 

ترم 7 –به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!

 


ترم 8 – دوباره آدم میشوند.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونا.......!)جای جای دانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند.در به در دنبال شوهر میگردند.به نگهبان جلوی در دانشگاه هم پا می دهند.

بعد از دانشگاه:  ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/07ساعت 8:4  توسط SeNaToR  |